|
حاجی ذغالی هزیانات داداش فرهاد و من با کمی از هیچی ها
|
امروز آب کل محله قطع شد . بافت فرسوده و آدمای فرسودش امروز بوی گند گرفتن . جوی باریک محله که همیشه خدا آب فراوونی داشت و به سختی این کثافات رو حمل میکرد هم امروز بی آب مونده و بوی گندش بلند شده.جماعت آفتابه به دست و لگن به دوش ،دلشون پر و آفتابه هاشون خالی ، از این سر محل به اون سر محل در حال حرکت هستند( درسته که کلیه آدمهای این مملکت بوی گند میدن اما خوب عطر و ادکلن جردن این مشکل مملکت رو حل کرده) تو این مواقع میتونی به راحتی درک کنی که آب چه نعمت بزرگیه .... حالا میتونی بفهمی که چرا سر آب جنگ ها به راه می افته .حالا دیگه مجسم کردن روزهای بی آبی عاشورا برات عین همون آب خوردن میشه.میتونی تجسم کنی که اون جماعت توی اون گرما به جای شمشیر ، آفتابه به دست گرفتن و از این سر بیابون به اون سر بیابون میدون.حالاست که چهار هزار مرتبه به شمر لعنت فرستادی . . حالا دیگه کاملان رسومات و عقاید مسلمونا رو درک میکنی و دوست داری یه مسلمون دوازده امامی که هیچ دوازده هزار امامی باشی. میشینی و توبه میکنی که دیگه مسلمونا رو مسخره نکنی. نیت میکنی که اگه آب بیاد، روز عاشورا علامت ۴۵ تیغه محل رو خودت بلند کنی و چهل و پنج بار بچرخونی ............. [ ۱۳۸٦/۸/۱ ] [ ۱٢:٤٥ ب.ظ ] [ کمترين ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |