حاجی ذغالی
هزیانات داداش فرهاد و من با کمی از هیچی ها 
قالب وبلاگ

انا لله و انا الیه راجعون

بازگشت همه به سوی اوست

درگذشت ناگهانی موجودی غریب و دوست داشتنی را در تخیلاتم ، تسلیت عرض نموده و صبر و بردباری را برای خودم آرزو دارم .

از طرف : جاجی ذغالی - کمترین - بیشترین - فوت و تمامی بستگان و آشنایان آن مرحوم .

[ ۱۳۸٦/۱/۳۱ ] [ ۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ کمترين ] [ نظرات () ]

منم فرهاد ، از نیای احمد

دارنده قلم ، آن فر ایزدی که بر میان دو انگشتم می زاید و می میراند.

منم فرهاد که نوشتم این نوشتار را تا بدانید : در جایی که آفریدگاری نبود ، چگونه آفریدگار را از نو آفریدم و جوی ها ، جاری ساختم بر آتشی که بر من سازش نمی کرد. و در خانه چون فرش پهن بود و منش دوباره بر آتشکده ها ، مقدسش ساختم .

منم فرهاد. . .

بازنده کردار نیک ، گفتار نیک ، پندار نیک

[ ۱۳۸٦/۱/۱٧ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ کمترين ] [ نظرات () ]

*

و آن هنگام که حافظ ، سعدی را برمزارش خواند، تا فاتحه ای بر مزارش روان بدارد و در زیر درختان نارنج با هم پیاله ای درکشند  و  بر شیراز قدم زنند. . . ، هیچ نمی دانست که کریمخان ارگ را بر دولتیان وا نهاده تا در آن مستان به چهار میخ کشند و تازیانه زنند.

پیمانه به دست ،‌دروازه فرآن را گذر کردند و به آن قرآن سوگند خوردند که جاودانه سازند نامشان را . خواجوی کرمانی ،‌مستان را ندا داد که ای بیخبران ، بیایید که شاهدان،  در همسایگی به گور می نهند و مغان بر بالای تپه ها ،‌ بر  آنان سوگ می خوانند.

به دخمه خود دعوت کرد تا ریاضت ها کشند و صبحگاه در شاهچراغ نمازشان به جماعت گذارند. گدایان در آن هنگامه،  شاهچراق کاویده بودند و لوحه های تخت جمشید را به نان شبی ، به اسکندر فروخته بودند.

اسکندر دستور داد تا هرودوت بر لوحه ها حاضر شود و تاریخ بر او باز گوید. هرودوت جز عرب، سخن گفتن هیچ نمی دانست ،‌ سرافکنده گردید. سکندر به ناچار نزد کوررش روانه شد تا قبل از آرمیدن در پاسارگاد ،‌حقش از اردشیربابکان  باز ستاند ، قسم خورد تا خرابه های تخت جمشید به شکوه مسجد وکیل از نو بسازد.

کورروش تاریخ ایران از بر بود ،‌غمین بود . به نقش رستم رفت و در کنار اجدادش خود را حلق آویز کرد.

*

[ ۱۳۸٦/۱/۱٤ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ کمترين ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی
امکانات وب